دیروز با مینا رفته بودیم تهران
البته قرار نبود من برم و یهویی شد گرچه فکر میکنم هم لازم بود و هم خوب!
یه مقدار دیدم عوض شد..شایدم بیشتر از یه مقدار !
باید اونجا میبودی میهن حسابی مچاله شده بودم....بدجوری احساس ضعف و بی ارزشی میکردم!
تکلیفم از هیچ طرفی با خودم معلوم نیس!وقتی مدل  هارو میدیدم نه میتونستم بگم من مثه اونا خوشگلم ن میتونستم بگم من ادم مومنیم و نه میتونستم بگم من تحصیل کرده ام!
نمیدونم اوضاع خیلی قاراش میشی بود!
و بگم که اگه منم به مدت 6 سال قرار بود بین این مردم میموندم و باهاشون زندگی میکردم قطعا بعد 6 سال کسی برمیگشت قم که اصلا شباهتی با پریسای قبلی نداشت(همون موقع هم داشتم تحریک میشدم که شالمو عقب تر بکشم )
این بود که تصمیم گرفتم هروقت که برگشتم که تصمیم قطعی درمورد زندگیم و عقایدم بگیرم و همه چیو به محیط واگذار نکنم!
درواقع مدل ها الان از من باارزش ترن..اونا راهشون و طریق رفتارشون رو انتخاب کردن!اونا قاطعانه تصمیم رو گرفتن و جوری زندگی میکنن که دوست دارن....
واقعیت اینه که منم به جایی رسیدم که از خودم بپرسم قراره برای بقیه زندگیم چ مسیری رو پیش بگیرم!
امروز یه سری به فلسفه نماز زدم...فکر میکنم چیزی هست که من قبلا بدون هیچ فکری انجامش میدادم و حالا بارم یه سوال پیش اوده اگه نخونم چی میشه؟
نخوندنش منو به هدفم نمیرسونه؟
یا اینکه ایا تضمین کننده ی من برای رسیدن به هدفم هس؟
اصلا چرا باید نماز بخونم؟
خب یکی از خوبی های نماز این بود که در اوج کارا هم لحظه ای منو از تمام محیط اطرافم جدا میکرد و باعث میشد تمام حواسم به افریدگارم باشه و با تمام وجودم باهاش حرف بزنم و صداشو از قلبم بشنوم
حالا اما به شدت بی میل شدم..قبل کنکور برای اینکه عرق نکنم تصمیم گرفتم نماز نخونم و بزارم برای بعد ..حالا کنکور رو دادم و شاید اونجوری که من میخواستم نبوده،این سوالا بارم پیش اومده!
اصلا سوال دارم که چرا خدا باید تمام تلاش های منو با کلمه ی حکمتش اینه نقش بر اب کنه
اینجوری هیچ اطمینانی پیدا نمیکنم که هر تلاشی که انجام میدم به سرانجام میرسه!
شاید حرفای منو سطحی و احمقانه تصور کنی و واقعا به جایی رسیدم که جوابی برای این سوالام ندارم
ببین چ جمله ای پیدا کردم:
امام علی(ع):
مؤمن، بنای دین خود را بر اساس رأی و نظر شخصی نمی گذارد؛ بلکه بر آنچه از پروردگارش رسیده، بنیان می نهد.
من واقعا گیج شدم بالاخره باید تفکر کرد یا نه! و یا اینکه چطور میشه چیزی رو بدون تفکر پذیرفت؟!
اما در نهایت باز باید دانست که هر چند نماز دارای بركات و ثمرات بسیاری نظیر به یاد خدا افتادن، آرامش، دوری از غفلت ها و زشتی ها و.. . است اما اگر در مورد خاصی چنین نتیجه و ثمره ای حاصل نشد یا بدون نماز هم برخی از این ثمرات برای ما حاصل بود، نمی توان نماز را به كنار گذاشت و آن را بی فائده دانست زیرا عین مخالفت با دستور خداوند و ضد تسلیم و عبودیت كه حقیقت بندگی است می باشد
باید بیشتر تحقیق کنم ولی خودم تمایلم به اینه که نماز رو بخونم..واقعیتش دلم خیلی برای خدای مهربون بچگیام تنگ شده!
خدایا من همون ادمم
منو با حکمتت ازمایش نکن
و
به سمت خودت هدایتم کن
دوست دارم
آمین!